لحظه ديدار نزديک ست. باز من ديوانه ام , مستم.باز مي لرزد , دلم , دستم.باز گوئي در جهان ديگري هستم.هاي ! نخراشي بغفلت گونه ام را , تيغ !هاي نپريشي صفاي زلفکم را , دست !و آبرويم را نريزي دل !- اي نخورده مست -لحظه ي
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
تاريخ: شنبه
21 اسفند
1395 ساعت: 3:13